محمد بن هندوشاه نخجوانى

288

دستور الكاتب في تعيين المراتب ( فارسى )

و عيال باز ( * ) مانده‌اند و « 1 » روزگار بتقتير « 2 » و تنغيص « 3 » بسر مى برند اين معنى موجب استنكار و استكراه تمام شد بدان سبب « 4 » اين حكم « 5 » نفاذ يافت و محمد خواجه را فرستاده شد تا بتفحص اين « 6 » قضيه « 7 » مشغول شده چون مشاهده كند كه آن مفسدان برين حركات ناپسنديده اقدام ( * ) مىنمايند « 8 » و « * 9 » اموال بندگان خداى تعالى كه با خون « 10 » ايشان مساويست بر خود حلال مىدانند « * 9 » مقدمان ايشان را كه برين قضايا باعث و محرّض باشند بياسا رساند « 11 » و شاگرد پيشكان را كى بر فضولى و بىراهى و تعرض خلايق « 12 » اقدام نمايند بر سر هر بازارى چوب زنند و تشديد و تعنيف مكرر گردانند و اهالى شهر و بازاريان را بعنايت ( * ) و مرحمت « 13 » مرفّه « 14 » و مستظهر گردانيده « 15 » مقرر كند « 16 » كه اگر بعد اليوم امثال آن مفسدان « 17 » بر بىراهى اقدام نمايند و بيكدانگ زرويكمن بار « 18 » مزاحم و متعرض هيچ آفريده شوند باتفاق قضاة و حكام بمنع و دفع ايشان « 19 »

--> ( * 1 ) - آ ب ت : مانده . ( 2 ) - آ : بتقتير ، پ : بتغيير ، ت : ؟ ؟ ؟ ر . ( 3 ) پ : ؟ ؟ ؟ تعيض ( 4 ) ب : موجب . ( 5 ) ج : يرليغ - افزوده . ( 6 ) ت : آن . ( 7 ) ت : قصه . ( 8 ) - آ ت : نمايند ، ب : نمايد . ( * 9 - * 9 ) پ ج : حذف شده . ( 10 ) - ت : خوان . ( 11 ) - ب : رسانند ( 12 ) - آ ب ت : بتقويت امامان ( ت : اقايان ) ايشان - افزوده . ( * 13 ) - ج : حذف شده ( 14 ) - ب : مرفه الحآل . ( 15 ) - ب : كردانند . ( 16 ) - ب : كنند . ( 17 ) - پ : قوم ، ج : طوايف . ( 18 ) - ت : غله . ( 19 ) - ب : آن .